خرید بک لینک
عنوان: بهترین شکل ممکننویسنده: مصطفی مستورنشر: چشمهتعداد صفحات: 115سال نشر: چاپ اول پاییز 1395 - چاپ سوم پاییز 1395 بعضی روزها مثل هیچ روزی در سرتاسر زندگی نیستند. هیچ روزی... در یکی از این روزها وقتی حتی خبری از سادهترین مهارتهایم - خواندن و نوشتن - هم نبود، به پیشنهاد دوستی قدیمی به کتابفروشی رفتم و با یک بغل کتاب بیرون آمدم. کتابهایی که به جرات میتوانم بگویم یادم نمیآید من انتخابشان کردهام یا نه. در میان آن بیسوادی عصبی و کوری ناخودآگاه، تنها شکل و شمایل این کتاب برایم کافی بود تا بی اختیار مستور را شناسایی کنم و به عنوان جدیدترین کتابِ نویسندهای که به طرز باور نکردنی میفهماش به آن پناه ببرم. در مورد کتاب همین بس که در دل شش داستان کوتاهی که هر کدام نام یک شهر را یدک میکشند، بهترین شکل ممکنی با رد پای شخصیتهای نام آشنا نهفته است... - توی یک کتاب نوشته بود آدمها وقتی برهنه میشوند کموبیش شبیه به هم شباهت پیدا میکنند و من فکر میکنم عاشقها هم مانند آدمهای لخت به شدت به هم شباهت دارند. (صفحه 55) - باورپذیری برای هرکس بستگی دارد به جایی که او ایستاده است و یعنی چی

برچسب: بهترین شکل ممکن,بهترین شکل ممکن کتاب,فیلم بهترین شکل ممکن, نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت: 15:35

عنوان: آداب بیقرارینویسنده: یعقوب یادعلینـشر: نیلوفرتعداد صفحات: 172سال نشر: چاپ اول 1383 - چاپ دوم 1384 آداب بیقراری داستان زندگی مردیست خسته از روزمرهگیها. مردی که به هرچه میتواند برای رهایی از وضع موجود، چارچوبها، عرف و آنچه اضافه میپندارد، چنگ میزند و به همه چیز و همهکس متوصل میشود. داستان در سه بخش با نامهای هست و نیست، تکبال و پا به پا روایت میشود. بخش اول هست و نیستِ مهندسی جوان به نام کامران خسروی را رو میکند. فردی که از وضع موجود راضی نیست اما اینکه از خودش و زندگی چه میخواهد هم در هالهای از ابهام قرار دارد. بخش دوم شرح تلاشی است که مهندس برای رهایی میکند و بخش سوم پا به پا شدن خیال و واقعیت را به تصویر میکشد. نوسان عجیب، تودرتو و غیر قابل تشخیص رویا و حقیقت. یعقوب یادعلی در این کتاب فردی را پیش روی ما قرار داده که به نظر من آداب بیقراری را نمیداند، و بیآداب دست به بیقراری میزند و یا اینکه آداب بیقراری را میداند و تنها در خیال به بیقراری کردن میپردازد! - بیرنگی این روزها از نظر فریبا دپرسیون مزمنی بود که حال آدم را به هم میزد و آدم هم بی شک

برچسب: آداب بی قراری,آداب بيقراري,نقد آداب بی قراری, نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت: 15:35

گمانم اواسط هفت سالگی بود که طعمِ جدیدی از مهم بودن زیر دندانم رفت. دراز کشیده بودم، سرگرم مشق نوشتن بودم که خوابم برد. نمیxadدانم چقدر گذشت که دستی نوازش گونه موهایم را از روی صورتم کنار زد، پیشانی ام را بوسید و با آرامشی عجیب پتویی را به رویم کشید. نه ساله بودم که برای تکرار آن تجربه بی xadنظیر و از سر دلتنگی برای آن دستxad ها خودم را وسط درس خواندن به خواب سپردم. اما هیچ خبری نشد. نه از دستان نوازشگر، نه از آن آرامش غریب و نه از مهم بودن... با خودم لج کردم. تصمیم گرفتم فقط و فقط در صورت نوازش شدن چشمxad هایم را باز کنم. چشمxad ها بسته ماند... طولانی... ممتد... آنxadقدر که وقتی در دل یک شب بیxad پایان بازشان کردم، از سرما مچاله شده بودم و چیزی به پایان بیست و پنج سالگی نمانده بود...

برچسب: انتظار,انتظارك صعب كلمات,انتظار شعر, نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت: 15:35

صفحه بندی